همشهری آنلاین: در روزهایی که صدای بمب و جنگنده، آرامش شهرها را گرفته بود، کسانی بودند که با شنیدن هر انفجار، تازه مأموریتشان آغاز میشد. نیروهای اورژانس؛ مردانی که در سختترین ساعتها، به جای پناه گرفتن، به دل خطر زدند تا جانی را نجات دهند. آمارها از رسیدگی به دهها هزار مجروح در آن روزها حکایت دارد. وزارت بهداشت هم اعلام کرده که از ۱۱۸ مجروح کادر درمان ۷۸ نفر و از ۲۶ شهید مدافع سلامت هم ۴ نفر از نیروهای اورژانس بودهاند. دو مهمان تلویزیون همشهری در برنامه تندرستی روایتهای جالبی از آن روزها دارند. حسن توکلی وفا و علی عزیزی؛ هر دو نیروی عملیاتی و کارشناس اورژانس که بخشی از صحبتهایشان را در ادامه میخوانید. فیلم کامل این گفتگو را در این لینک ببینید. [تا پای جان برای نجات]
ماجرای اولین روز جنگ

عزیزی: ما از همان زمان آغاز جنگ تحمیلی سوم آمادهباش شدیم و همه بچهها پای کار آمدند تا هیچ کم و کسری نداشته باشیم. تجربه جنگ ۱۲ روزه باعث شد که با آمادگی بیشتری وارد کار شویم، نقصها و کاستیها برطرف شده بودند. بر اساس ارزیابیهایی که EOC انجام میداد ما در کمترین زمان با موتولانس و آمبولانس به صحنه اعزام میشدیم و پشت صحنه هم اتوبوس آمبولانس را به عنوان پشتیبان داشتیم.
توکلیوفا: اولین روز که به بیت رهبر شهید حمله شد، من در نارمک شیفت بودم و انفجار در این منطقه هم رخ داد. در میدان ۷۲ نارمک و حوالی منزل آقای احمدینژاد. اولین نیروی امدادی اورژانس بودم که به صحنه رسیدم و چند دقیقه هم همکارانم با آمبولانس آمدند. در فاصله ۱۰ متری محل اصابت موشک، یک مدرسه قرار داشت و دانشآموزانش دچار ترس، استرس و اضطراب شده بودند. برخی هم آسیب جزئی داشتند. چند شهید هم در منزل آسیب دیده داشتیم. مجروحان را به اولین مرکز درمانی انتقال دادیم و بچهها را به یک جای امن بردیم. همه این روزها فکر میکنم که ممکن بود اتفاقی تلخ مثل مدرسه میناب در این مدرسه محله نارمک هم رخ دهد.
آه از صحنههای تلخ...

عزیزی: دقیقا به خاطر نداریم در ایام جنگ چند روز به خانه نرفتیم. ۱۴، ۱۵ روز دوری از خانواده خیلی سخت است. اما به عشق وطن، مردم و لباسی که در آن خدمت میکنیم تمام سختیها حتی صحنههای ناگوار و دلخراش را تحمل کردیم. ماموریت انفجارها به دلیل حجم بالای شعله و افزایش دمایی که دارد، صورت و پوست مجروحان را تکهتکه میکند و جزو سختترینهاست. در جنگ ۱۲ روزه که پایگاه بسیج مستضعفین مورد حمله قرار گرفته بود، افرادی را میدیدیم که دست و پایشان را از دست داده بودند. در محله افسریه هم شهیدی را دیدم که نصف پیکر او از بین رفته بود. یا کودک ۱۰ سالهای بدنش تکهتکه شده بود. در یک ماموریت دیگر هم دست یک کودک را از زیر آوار بیرون آوردم. دیدن چنین صحنههایی واقعا سخت است و درباره کودکان شدیدتر هم میشود. اما ما مجبوریم که شرایط را مدیریت و به مجروحان رسیدگی کنیم.
توکلیوفا: ماموریتهای سختی در ایام جنگ داشتیم. با دیدن کودکان شهید شده گریهام میگرفت. من جایی رفتم که خانواده به دلیل اصابت موشک به شهادت رسیده بودند و در میانشان پسربچه ۶، ۷ ساله هم بود. یک دختر از این خانواده زنده مانده بود؛ بهانه پدر و مادرش را چندان نمیگرفت اما دائم به دنبال برادرش بود. ما واقعا نمیتوانستیم به او بگوییم برادرت شهید شده است. حتی یادآوری آن لحظات هم بسیار سخت است.

جراحت نیروهای اورژانس
توکلیوفا: اورژانس اولین گروه عملیاتی است که به محل آسیب میرسد و در برخی ماموریتها پس از رسیدن اورژانس یک حمله مجدد هم وجود داشته است. به خاطر دارم که به دلیل همین اصابت مجدد به یک منطقه اعزام شدم، قبل من آمبولانس به آن منطقه رفته و در اصابت دوم نیروهای حاضر در صحنه مجروح و آمبولانس دچار آسیب شد. به طور کلی محل حادثه همیشه ناایمن است و خطر وجود دارد. مصدومان باید توسط گروههای امدادی به نقاط امن منتقل شوند و اورژانس اقدامات درمانی را انجام دهد. اما در جنگ تحمیلی سوم همه نهادها با هم همدل شده بودند و هدف کمک سریع به مجروحان بود. قطعا اگر این شرایط وجود نمیداشت آمار شهدای جنگ بیشتر میشد. به خاطر دارم که در یکی از ماموریتها، جمعیت مجروحان زیاد بود و آمبولانس تعدادی را به بیمارستان منتقل کرد، بلافاصله بعد از انتقال مصدومان دوباره به محل حادثه برگشت تا به سرعت عملیات انتقال دوم را انجام دهد. این در حالی است که میتوانست در بیمارستان مثل روال عادی فرآیند تحویل و تکمیل مجروحان را انجام دهد و این سرعت عمل در بازگشت دوباره را نداشته باشد.
۲ مسئلهای که مردم باید بدانند
عزیزی: مردم در روزهای جنگ هوای ما را داشتند و یکی از عوامل روحیه بخش ما بودند اما واقعیت این است که نباید در صحنه حادثه بمانند. به ویژه در همان دقایق اولیه که ممکن است مصدوم زیر آوار مانده باشد و بخواهد ما را از موقعیت مکانیاش آگاه کند. با وجود سروصدای محیط و ازدحام جدید، هم مصدوم انرژی خود را به سرعت از دست میدهد و هم ما نمیتوانیم به موقع او را پیدا کنیم. گاهی هم در محل تخریب شده منافذی وجود دارد که مصدوم زیر آوار میتواند از طریق آنها نفس بکشد، ازدحام و حرکت جمعیت میتواند این منافذ را کور کند و جان او را به خطر بیندازد. در بحث انفجار هم برخی برندههای تیز در محل حادثه داریم که گاهی مردم در صحنه به آن برخورد میکنند و مجروح میشوند. در انفجار ساختمانها هم احتمال ریزش وجود دارد و قطعا آسیبزاست. بهترین کمکی که مردم میتوانند به داشته باشند این است که با تردد نکردن در چنین مکانهای خطرناکی یک مصدوم دیگر به بحران و حادثه رخ داده اضافه نکنند. به همین دلیل برقراری سکوت و فاصله گرفتن از محل حادثه دو نکته بسیار مهم است که باید به آن توجه شود تا اورژانس، آتشنشانی و هلال احمر سرعت عمل داشته باشند.
کمبودها را جبران کردیم

عزیزی: ما برخی آمبولانسهای رزرو داریم که مشکلات جزئی دارند. در شرایط عادی اگر آمبولانسهای اصلی از کار بیفتند، به سرعت وارد چرخه ماموریت میشوند و خللی در روند خدمترسانی ایجاد نمیشود. در ایام جنگ بچههای ما که شیفت نبودند، پای خدمت آمدند و همزمان ماموریتهایشان را روی همین آمبولانسهای رزرو انجام میدادند. ناوگان اورژانس همیشه دچار کمبود تجهیزات و نیروی انسانی است، در حوادث ۱۸ و ۱۹ دی تعدادی از آمبولانسهای ما را آتش زدند و در ایام جنگ هم خسارتهایی داشتیم. اما نه در هیچ بحرانی و نه ایام ۴۰ روزه جنگ از هیچ تلاشی دریغ نکردیم.
توکلی: کمبودها در اورژانس با نیروی مضاعفی که بچهها دارند، جبران میشود. بسیاری از بچهها در ایام جنگ شیفت نبودند اما داوطلبانه میآمدند که در صورت نیاز اعزام شوند. در برخی موارد قرار بود سه آمبولانس به محل حادثه بروند اما با حضور بچهها ۵ آمبولانس اعزام میشدند که یک کمک مضاعف، تسریع در خدمات درمانی و اعزام بود.
آگاهی از کار اورژانس ضروری است

عزیزی: با وجود تمام شدن جنگ، فشار ماموریتهای ما همچنان بالاست. هیچ شکایتی از آمار بالای ماموریتها نداریم اما موارد غیراورژانسی هم زیاد است. ای کاش مردم زمانی که میخواهند با اورژانس تماس بگیرند، شرایط اضطراری بودن آن را در نظر بگیرند. همین چند روز به ماموریتی اعزام شدیم که فرد میگفت ۱۰ روز است دچار درد شکمی است، سوال اینجاست که چرا در تمام این مدت به یک مرکز درمانی مراجعه نکرده و در نهایت با اورژانس تماس گرفته است. زمانی که به این ماموریتها اعزام میشویم برای رسیدن به یک مورد بسیار ضروری، بعضا دیرتر میرسیم و منجر به شکایت مردم و حتی به خطر افتادن جان مردم میشود. خواهش ما این است که مردم مشابه شرایط جنگ که هوای ما را داشتند و حجم تماسهای غیراورژانسی کاهش پیدا کرده بود، زمانی با ما تماس بگیرند که نیاز واقعی به کارشناسان ما دارند.
توکلی: اندک افرادی داریم که هنوز همکاری نمیکنند. هر ماموریتی که واقعا اورژانسی است خود بیمار و خانواده او حس رضایت بسیار بالایی از اورژانس دارند و در غیراین صورت کاملا متوجه میشویم خودشان هم ناراحت میشوند. در این باره نیازمند آموزش هستیم. اهمیت دارد که ارگانها این آموزشها را بیشتر در نظر داشته باشند اما مردم هم باید خودشان به دنبال افزایش آگاهیشان باشند. مثل بیماران دیابتی که چه رژیم غذایی و دارویی داشته باشند و در صورت بروز مشکل چه اقداماتی انجام دهند که نیازی به تماس با اورژانس نباشد. در بسیاری از این موارد آگاهی باعث میشود که بیمار یا اطرافیان او کمک کنند و نیازی به اعزام کارشناس اورژانس نیست.
بیشتر بخوانید:
نظر شما